بایگانی ماهیانه: اکتبر 2015

خدایا…

خدای عزیزم! مرا گفتی از رگ گردن به تو نزدیک ترم! آخ! چه زیــبـــــا گـفـتـی… اگر ذره ای از محبتت نباشد زندگانی بر من تمام است. ……………… خدایا بار دگر محبتت را بر من روا دار دلم برای دوست داشتن های راستین تنگ شده.

نیایش صبح گاهی

خداوندا ،،، حال که منت نهادی و در بامدادی دگر بیدارم ساختی و جانم دادی تا ببینم ، بشنوم ، بگویم و بدانم ، باز منت گذار و یاریم ده تا ببینم تمام آنچه را زیبا آفریدی. بشنوم فریاد سکوت بی پناهان را ،،، بر زبان برانم آنچه تو را خشنود می سازد و درک کنم رازهای آفرینش را … خدایا … برای خوب شدن و خوب ماندن اراده کرده ام اما بی نهایت بال پرواز نخواهم داشت … پس یاریم کن تا همانی باشم که از خلقتم بر خود ببالی … آمین …

فکر کنیم

پرهیزکاران، قرآن را همانند نامه ای از محبوب دانسته و با عشق تمام بدان روی می آورند. امیرمؤمنان درتوصیف حال پرهیزکاران در حین تلاوت قرآن چنین می فرماید: «پرهیزکاران در شب بر پا ایستاده مشغول نمازند، قرآن را جزء جزء و با تفکر و اندیشه می خوانند، با قرآن جان خویش را محزون می دارند و داروی درد خود را می یابند. وقتی به آیه ای برسند که تشویقی در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روی آورند و با جان پرشوق در آن خیره شوند و گمان می برند که نعمت های بهشت برابر دیدگانش قرار دارد، و هر گاه به آیه ای می رسند که ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن می سپارند، و گویا صدای برهم خوردن شعله های آتش درگوششان طنین افکن است. پس قامت را به شکل رکوع خم کرده، پیشانی و دست و پا بر خاک مالیده، و از خدا آزادی خود را از آتش جهنم می طلبند».

فکر کنیم

انسانها به میزان حقارتشان دروغ میگویند به میزان فرهنگشان اعتماد میکنند به میزان هویتشان عاشق میشوند و به میزان کمبودهایشان آزارت میدهند. هرچه حقیرتر باشند بیشتر دروغ می گویند تا حقارتشان را جبران کنند… هرچه فرهنگشان غنی ترباشد بیشتر به دیگران اعتماد میکنند. هرچه هویتشان عمیق تر باشد درعشقشان وفادارترند و به اندازه درکشان میفهمند و به اندازه شعورشان به باورها و حرفهایشان عمل میکنند.

چوب خدا …

ﭼﻮﺏ ﺗﻨﺒﻴﻪ ﺧﺪﺍ ﻧﺎﻣﺮﺋﻴﺴﺖ … ﻧﻪ ﻛﺴﻲ ﻣﻴﻔﻬﻤﺪ ,ﻧﻪ ﺻﺪﺍﻳﻲ ﺩﺍﺭﺩ … ﻳﻚ ﺷﺒﻲ ﻳﻚ ﺟﺎﻳﻲ … ﻭﻗﺘﻲ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺑﻐﺾ ,ﻧﻔﺴﺖ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ … ﺧﺎﻃﺮﺕ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ … ﻛﻪ ﺷﺒﻲ ﻳﻚ ﺟﺎﻳﻲ … ﺑﺎﻋﺚ ﻭ ﺑﺎﻧﻲ ﻳﻚ ﺑﻐﺾ ﺷﺪﻱ ﻭﺩﻟﻲ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻱ … ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻓﻜﺮ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩﻱ ﺑﻐﺾ ﭘﺎﭘﻲ ﺍﺕ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ … ﻭ ﺷﺒﻲ ﻳﻚ ﺟﺎﻳﻲ … ﻣﻴﻨﺸﻴﻨﺪ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﻧﻔﺴﺖ … ﻭ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﺎﻻﺟﺒﺎﺭ … ﻫﺮ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺻﺪﺑﺎﺭ … ﻣﺤﺾ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﺭﺍﻩ ﻧﻔﺴﺖ … ﺑﻐﺾ ﺭﺍ ﻣﻴﺸﻜﻨﻲ … ﺁﺭﻱ , ﺍﻳﻦ، ﭼﻮﺏِ ﺧﺪﺍﺳﺖ …